منو

ــ اگر دچار عشق شديم چه بايد کرد؟

سؤال:

اگر دچار عشق شديم چه بايد کرد؟

 

جواب:

براي عشق تقسيم بندي هاي متعددي نقل شده، ولي معروفترين آنها عبارتند از:

1- عشق حقيقي:که همان محبت الهي و عشق به لقاي محبوب حقيقي يعني ذات احديت است

2- عشق مجازي:عشق هاي زود گذر و ظاهري که بين موجودات وجود دارد و منحصر به انسان هم نيست، بلکه ممکن است يک طرف انسان و طرف ديگر موجودات ديگر باشند. البته عشق هاي وهمي و خيالي در محدوده عشق هاي مجازي است.

 

راه حل ها:

حال اگر جواني به دلايلي گرفتار عشق هاي مجازي شد و در وجود خود احساس گناه کرد، براي معتدل کردن اين عشق چه بايد بکند.

آنچه مهم است کنترل عقلايي و ديني اين احساسات مي باشد تا فرد دچار گرفتاري ها و دردهاي جسمي و روحي نگردد و اين علاقه و دوست داشتن در مسير معين به اندازه مشخص جهت دهي شود، و در غير اينصورت موجب بر هم خوردن برنامه سعادت او ميگردد.

حکما گفته اند: «شدت و ضعف محبت» متناسب است با «ميزان درک کمال محبوب»؛ توضيح مطلب اينکه:هر چه «معرفت و آگاهي» انسان نسبت به خوبي ها و کمالات محبوب بيشتر شود، «محبت» به او نيز بيشتر ميشود؛ براي مثال، شما شخصي را بعنوان دوست انتخاب مي کنيد، در هر ملاقات و ارتباط جديد هر چه از خوبي هاي او با خبر ميشويد، محبت شما به او بيشتر ميشود. مثلا در ملاقات اولي بخاطر ورزشکار بودن به او علاقمند ميشويد، ولي بعد متوجه مي شويد دانش آموز موفقي نيز هست، و خلاصه هر چه از کمالات و خوبي هاي او بيشتر آگاه ميشويد، علاقه شما به او بيشتر ميشود.

با توجه به مطالبي که گذشت ميبينيم گاهي برخي افراد به يکديگر علاقمند ميشوند، در حالي که هيچ شناختي نسبت به هم ندارند و بعد هم که ملاقات بيشتر ميشود، کمال و خوبي خاصي در محبوب خود نميبيند، ولي علاقه او بيشتر ميشود و اين محبت آن قدر زياد ميشود که گاهي به مرحله عشق ميرسد. اين واقعيت چطور با قاعده بالا سازگار است!؟

قاعده ياد شده ميگويد: «هرچه مالات بيشتر باشد، علاقه بيشتر ميشود» ولي اينجا ميبينيم کمالي وجود ندارد، ولي علاقه و عشق آمده. به نظر ميرسد پاسخ اين باشد که برخي افراد بويژه بعضي جوانان پس از ملاقات اول و علاقه ابتدايي که به محبوب خود پيدا مي کنند، از محبوب خود يک شخصيت ايده آل و باکمالي در ذهن خود مي سازند و به آن شخصيت که در ذهن خود دارند، علاقمند مي شوند و هر روز کمالاتي را براي او فرض مي کنند و خوبي هايي را براي او توهم ميکنند، و بر اساس آن شخصيت و محبوب خيالي و مفروض که براي خود ساخته اند، محبتشان بيشتر مي شود و عشق، علاقه و دفاع از او نيز لحظه به لحظه افزايش مي يابد. اين در حالي است که خود او مي داند و همه اطرافيان نيز ميدانند که آن محبوب اين کمالات را که ندارد هيچ، ارزش اين همه دفاع و وقت صرف او کردن را نيز ندارد؛ اما او کمالات و ارزش هايي را براي او تصور کرده و دارد با آن عشق بازي کند تا حدي که معايب او اصلا ديده نمي شود و گاهي «معايب» را نيز «محاسن» مي شمارد.

راه حل اول:

بنظر مي رسد انسان براي خروج از اين بن بست و رهايي از بند عشق هاي مجازي اين چنيني بايد قدري تفکر کند و شخصيت محبوب خود را از زير ذره بين عقل بگذراند و ببيند آيا واقعا او اين همه کمال را دارد و آيا اصلا عيبي ندارد که اين مقدار براي او ارزش قائل شده است!؟ به سخن ديگر چنين افرادي اگر به واقعيت گرايي نزديک شوند و از خيال بافي و توهم فاصله بگيرند، بخش عمده اي از مشکلشان حل ميشود و محبت آن ها به افراد اعتدال مي يابد.

راه حل دوم:

نکته قابل توجه ديگر اين استکه نيازهاي عاطفي و جنسي دو عاملي هستند که انسان را بسوي دوست داشتن و عشق ورزيدن به ديگران سوق مي دهد و اين امري طبيعي است. با توجه به اين نکته بايد ببينيم اين عشقي که ايجاد شده آيا ريشه عاطفي دارد يا ريشه جنسي اگر علاقه جنسي است آيا معشوق از جنس مخالف است يا همجنس، و هر يک از اين موارد پاسخ خاص خود را مي طلبد که بطور اجمال اشاره مي شود:

- اگر ريشه اين عشق و علاقه که انسان را به اين شکل گرفتار کرده، مسائل عاطفي باشد، شخص بايد اين خلا را از درون خانواده پر کند. با علاقه پدر و مادر و ديگر افراد خانواده مي توان اين خلا عاطفي را از بين برد تا نياز به جايگزين افراد ديگر نبوده و در دام عشق هاي مهلک مجازي گرفتار نيايد.

- اگر اين علاقه جنسي است و معشوق نيز از جنس موافق است، انسان بايد در مورد عاقبت اخروي و دنيوي اين نوع عشق و علاقه، خوب فکر و مطالعه کند؛ چنان که حضرت علي (ع) مي فرمايند:هر وقت خواستيد کاري انجام دهيد، نخست در عاقبت آن کار خوب تفکر نمائيد.

بنابراين بايد توجه داشت که عاقبت اخروي اين کار عذاب آلود است و عاقبت دنيوي آن افزون بر آبروريزي و لگدمال شدن شخصيت انسان، فرد را گرفتار بيماريهاي جسمي و روحي خطرناک و استعدادهاي انسان را ضايع ميکند و از شکوفا شدن آن جلوگيري مي کند.

اما اگر اين علاقه عاطفي يا جنسي به جنس مخالف است، راه حل هاي خود را ميطلبد؛ از جمله:

1.انسان مسئله را با خانواده خود در ميان بگذارد تا رسما از معشوق مورد علاقه خود براي ازدواج خواستگاري کند و از اين کار هراسي در دل نداشته باشد؛ البته اين کار بايد با توکل بر خدا و همراه با شناخت و مشورت با ديگران و بدون عجله و با انجام تحقيقات کامل صورت گيرد.

اما اگر جواب آنها منفي بود يا شرايط ازدواج وجود نداشت، چه بايد کرد؟

2.پس از تصميم و بردباري، قاطعانه و با اراده محکم و با توکل بر خدا تصميم بگيرد او را به فراموشي بسپارد، و مهم ترين عامل در اين مرحله اين استکه مطمئن باشد در آينده نزديک او را فراموش خواهد کرد و ان شاالله همسر بهتري براي او پيدا خواهد شد.

3.ايجاد پيوند و رابطه قلبي عميق با خالق زيبايي ها و کمالات، يعني خداوند متعال، با اين عقيده که هر چه زيبايي و کمال در عالم هست، از او است و عشق به او، پايدار و بقيه عشق ها فاني و زودگذر است.

امام علي (ع) مي‌فرمايد: «دوستي خدا آتشي است که به هيچ چيز نمي‌گذرد مگر اين که او را مي‌سوزاند» معراج السعاده، ص 571

نظامي گنجوي شاعر معروف مي‌گويد: در پايان امر که ليلي مريض شد، به مادرش وصيت کرد و گفت‌: پيام مرا به مجنون برسان و به او بگو: اگر خواستي به کسي علاقه پيدا کني، به موجودي که با يک تب از بين مي‌رود دل نبند.

4.با برنامه ريزي دقيق و منظم، وقت خود را به مطالعه و ورزش و کار و تلاش و رفاقت و مجالست با دوستان مذهبي و شرکت در مجالس اهل بيت و مانند اينها، به نخو احسن بگذراند، و سعي کند از بيکاري و پرداختن به امور بيهوده و خلوت گزيني و گوشه گيري پرهيز کند، تا ذهن خود به خود از اين محبت ها خالي شود.

5. دوران جواني پر از شور و هيجان و احساس است. اين نوع مسايل طبيعي است و با اندک بهانه اي به وجود مي آيد و با اندک بهانه و تلاشي فراموش مي شود؛ براي مثال، همين اندازه که انسان متوجه شود محبوب او با شخص ديگري رفت و آمد مي کند، از او دلگير مي شود و در نتيجه رفته رفته به قطع رابطه مي انجامد.

6.در نظر خود بين عشق حقيقي که مربوط به خدا و اولياي خداست، و عشق مجازي مقايسه کند و توجه کند که عاقبت عشق حقيقي عزت نفس، حقير شدن مشکلات، تاثير نداشتن تعريف و مدح ديگران، احساس امنيت و آرامش و ثبات قدم داشتن- و محبوب شدن پيش ديگران و نتيجه عشق هاي غير حقيقي خفت و خواري و حقير شدن است.

در پايان ذکر اين نکته ضروري است که به باور عموم روانشاسان، جوانان افزون بر مطالعه در اين خصوص، بي نياز از مشاوره حضوري با کارشناسان نيستند.